آرایشگر حسود برای سرقت از دوستش آدم اجیر کرد/ او روز به روز وضعش بهتر می شد اما من درجا می زدم

جامعه  حوادث – ایران نوشت:چندی قبل پسر جوانی به‌نام کاوه داخل دفتر کارش نشسته بود که چهار مرد جوان وارد شدند. یکی از آنها گفت: «آدرس شرکت فروش لوازم آرایشی‌تان را از سایت پیدا کرده‌ام. ما آرایشگاه بزرگی در شمال تهران داریم و برای سفارش کالا آمده‌ایم.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *