زادروز کاشفِ ساز و کار "نوار قلب"

” ویلم اینتهوون” در تاریخ ۲۱ مه سال ۱۸۶۰ میلادی در هلند به دنیا آمد. وی در خانواده‌ای متولد شد که به علم اهمیت داده می‌شد و پدر وی پزشک بود.

اینتهوون در سال ۱۸۸۵، مدرک پزشکی خود را از دانشگاه ” اوترخت” هلند دریافت کرد و در سال ۱۸۸۶ استاد دانشگاه “لیدن” هلند شد. پیش از اینکه اینتهوون سازوکار نوار قلب را کشف کند، برای اندازه گیری و تعیین ضربان قلب، ابزاری دقیق وجود نداشت که بدون قرار دادن مستقیم الکترود روی قلب کار کند. تا اینکه در اوایل سال ۱۹۰۱، اینتهوون مجموعه‌ای از نمونه‌های اولیه “گالوانومتر” رشته‌ای را تکمیل کرد.

“گالوانومتر” ابزاری برای تشخیص جریان الکتریکی است؛ و یک مبدل آنالوگ الکترومکانیکی است که در واکنش به جریان الکتریکی که از طریق سیم پیچ آن که در یک میدان مغناطیسی قرار دارد، استفاده می‌شود.

دستگاهی که وی ساخت، حساسیت گالوانومتر را افزایش داد. بنابراین فعالیت‌های الکتریکی قلب، با وجود ماهیچه و استخوان که مانند یک عایق عمل می‌کنند، اندازه‌گیری شد.

گرچه که با پیشرفت علم، دستگاه‌های نوار قلب قابل حمل بیشتری تولید شد. اما بیشتر این دستگاه‌ها با استفاده از ساز و کاری که اینتهوون تعیین کرده بود، استفاده می‌شد. حروف P،Q،R،S و T که در نوار قلب استفاده می‌شود و نشان دهنده وضعیت قلب است را اینتهوون برای اولین بار استفاده کرد. پس از توسعه و پیشرفت دستگاه گالوانومتر رشته‌ای، وی توانست ” الکتروکاردیوگرام” (نوار قلب) را در غالب تعدادی اختلال قلبی و عروقی توضیح دهد.

پس از این موفقیت، اینتهوون مطالعات خود را روی بررسی صداهای قلب متمرکز کرد. وی در سال ۱۹۰۲ به آکادمی سلطنتی “علوم و هنر” هلند پیوست. در سال ۱۹۲۴، اینتهوون توانست به خاطر کشف سازوکار “نوار قلب” برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی شود.

وی سرانجام در سال ۱۹۲۷ و در سن ۶۷ سالگی در “لیدن” هلند درگذشت.

 

 

5656

کنعانی: برجام بماند، آمریکا نمی‌تواند از "شرط ماشه" استفاده کند

زهره نوروزپور: دوازده روز از خروج آمریکا از برجام می گذرد و در همین مدت زمان، مذاکرات بروکسل با حضور مقامات ایرانی و اروپایی با موفقیت به پایان رسید و اروپا نیز حمایت کامل خود را از برجام اعلام کرد. پرسش اینحاست که با اعلام موضع اروپا دربارۀ برجام، چه ابعاد حقوقی در انتظار این توافق مهم است؟ در این باره با دکتر محمدطاهر کنعانی، حقوقدان و مدرس دانشگاه که از نظر می گذرانید:

 

 

محمدطاهر کنعانی، وکیل دادگستری و رئیس اسبق حقوق بشردوستانۀ بین الملل درباره اینکه خروج آمریکا از برجام قانونی بوده یا خیر گفت: «زمانی که این توافق نوشته شد نخواستند در قالب معاهده الزام آور نوشته شود.  علت هم این بود که خود طرف ایرانی نمی خواست این توافق هسته ای حالت معاهده الزام اور داشته باشد.
بنابراین ماهیت حقوقی این توافقنامه یعنی « برنامه جامع اقدام مشترک» نام گرفت تا معاهده محسوب نشود. بنابراین چون معاهده محسوب نمی شود در نتیجه ایالات متحده می گوید خب به نفع کشورم نیست و خارج می شوم.
منتهی طبق کنوانسیون معاهدات وین ارکان معاهده را دارد. اول اینکه کتبی است، دوم اینکه الزام آور و  تعهدآور است و سوم اینکه کنگره امریکا و مجلس ایران هم تصویب کرده اند. به این دلایل الزام آور است، در نتیجه ترامپ با خروج از برجام ناقض حقوق بین الملل معاهدات و برجام است.»
 
این حقوقدان بین الملل درباره واکنش حقوقی علیه ترامپ گفت: «از ساز و کارهای برجام و منشور ملل متحد و اساسنامه icj و نیز قوانین داخلی ایالات متحده باید استفاده شود. اولا خروج آمریکا از برجام موجب محرومیت امریکا از مزایای برجام می شود. 

نکته دوم اینکه ترامپ نمی تواند از فورس ها و ضمانت اجراهای برجام  استفاده کند. مثلا اگر ایران برجام را نقض نکند؛ آمریکا نمی‌تواند از “شرط ماشه” استفاده و پرونده را به شورای امنیت بکشاند و از آنها محروم است، کما اینکه در کمیته برجام توازن قوا به نفع چین، روسیه و ایران تمام شد. 

از نظر حقوق بین الملل خروج ترامپ از برجام به زیان امریکا و به سود ایران است. چون ایران از فصل هفتم منشور و تهدید صلح و امنیت خارج شد. عدم انجام تعهدات برجام و ضمانت اجرایش اعاده تحریم ها است. اما آمریکا با دستوری که داد تعلیق تحریم های شورای امنیت را عملا به لغو تحریم ها مبدل کرد. او برجام را نقض کرد و مسئولیت قراردادی و حقوقی دارد. به همین خاطر ایران هم می تواند اعلام شکایت کند.

کنعانی درباره تلاش دیپلماتیک ایران برای حفظ برجام گفت:

« این یک بازی برد برای ایران است.  امریکا مرتکب نقض معاهدات شده است. ایران هم باید به تعهدات خود پایبند باشد تا زمانی که طبق مقررات برجام، از حقوق و مزایایی که طبق برنامه جامع اقدام مشترک برای ایران محفوظ است، جمهوری اسلامی سعی کند از مزایای برجام استفاده کند. در کنار آن نقض برجام و اعمال تحریم باید در کمیته حل اختلاف برجام مطرح شود و از طریق ساز و کارهای خود برجام، سازمان ملل و دیوان دادگستری و دادگاههای داخلی امریکا ایران می تواند پیگیری کند و تهدید را باید به فرصت تبدیل کند..ایران می تواند اقدام خودسرانه ترامپ را طبق بند ۲ ماده ۲ قانون اساسی امریکا در دادگاه فدرال امریکا خواستار ابطال تصمیم ترامپ شود »

این استاد حقوق دانشگاه درباره تحریم اروپا از سوی آمریکا گفت: «سازمان تجارت جهانی دولتهای اروپایی و اعضای برجام به جز ایران، عضو سازمان تجارت جهانی هستند، چین عضو ناظر این سازمان است. اگر ترامپ تحریم ها را علیه شرکت های اروپایی و چین وضع کند و مانع انجام معاملات اروپا با ایران شود، ناقض اساس نامه سازمان تجارت جهانی و اصول تجارت آزاد است و دول اروپایی در این سازمان می توانند علیه آمریکا شکایت کنند. »

کنعانی بیان داشت: «خروج امریکا از برجام در شرایط کنونی دو فایده اقتصادی نیز به همراه داشت. اول اینکه قیمت نفت به هر بشکه ۷۰ دلار رسید و افزایش قیمت نفت موجب مثبت شدن تراز تجاری ایران می شود. دوم خروج اقتصاد کشور از حالت بلاتکلیفی doubt است. خروج ترامپ از برجام کاری بسیار ناپخته و بدون بررسی حقوقی است و حتی از طریق مکانیزم های حقوقی ممکن است بتوان آن را بی اثر نمود. امریکا و سایر طرفین قرارداد برجام اصولا حق خروج  از برجام را ندارند.»

وی افزود: به طور خلاصه جوانب، ابعاد و اثرات حقوقی خروج از برجام را می توان اینگونه جمع بندی نمود:

۱.برجام از آغاز تحت اصرار ایران در قالب برنامه عمل devise corner of movement تدوین گردید. زیرا تصور بر این بود که این قرارداد در قالب یک تفاهم نامه memorandom است. در شرایط مذاکرات برجام تحت تاثیر فشارهای داخلی هدف مذاکره کنندگان این بود که توافقی جایز و غیرتعهدآور منعقد کنند زیرا تصور نمی کردند که روزی همین توافق بقا و استمرارش هم به سود ایران باشد.
 
۲.برجام از نظر ماهیت حقوقی در خلال روند تصویبش اوصاف معاهده covenant به خودش گرفت و طبق کنوانسیون معاهدات وین نوعی عقد لازم contracting agreement است.

براساس ماده یکم کنوانسیون مزبور معاهده توافقی بین المللی است که به صورت مکتوب باشد. بنابراین دو رکن چندجانبگی multilateral و مکتوب بودن را دارد. مضافا اینکه به تصویب کنگره امریکا و مجلس شورای اسلامی ایران هم رسیده است. در حالیکه برابر قوانین امریکا قراردادهای اجرایی executive agreement نیازی به تصویب مجلس سنا ندارد.
 
۳. براساس بند ۲ ماده ۲ قانون اساسی ایالات متحده امریکا معاهدات باید به تصویب دوسوم مجلس سنای امریکا برسد و برجام نیز چنین بوده است. مطابق ماده ۵۴ کنوانسیون وین فسخ معاهده به دو شرط مقدور است: یکم: فسخ طبق شروط ضمن عقد و دوم: فسخ و اقاله باتراضی طرفین.

بنابراین طبق اصل لزوم قراردادها هیچ دولتی نمی تواند یک جانبه قراردادبین المللی را فسخ نماید.

بنابراین فسخ یک جانبه قرارداد در واقع نوعی نقض قرارداد defilement است و نه تنها فسخ یک جانبه تاثیری ندارد و موجب مسئولیت بین المللی ناقض می گردد، بلکه قرارداد نقض شده کماکان به قوت خویش باقی است.
 
۴. از نقطه نظر قوانین داخلی امریکا رییس جمهور اهلیت و صلاحیت ability انعقاد و اقاله معاهدات را ندارد و بر اساس بند۲ ماده ۲ قانون اساسی امریکا از وظایف و اختیارات مجلس سنا است. چگونه برای انعقاد برجام کنگره اعلام داشت که رییس جمهور حق انعقاد قرارداد ندارد و آن را به کنگره کشیدند. به نظرم نظام حقوقی امریکا مونیسم munism است و قوانین و مقررات داخلی و تصمیمات اجرایی نمی تواند خلاف اصول و قواعد حقوق بین الملل باشد و دادگاههای فدرال امریکا بر اساس قانون اساسی و کنوانسیون معاهدات حکم بر بطلان تصمیم خودسرانه صادر نمایند. هر چند کنگره امریکا و مجلس سنا هم حق خروج یک جانبه از معاهدات را ندارد با این اوصاف کلا تصویب معاهدات و به طریق اولی فسخ و اقاله آنها در صلاحیت مجلس سنا است و نه رییس جمهور.»

رئیس سابق کمیته ملی حقوق بشردوستانه کشورمان در نهایت گفت: «اقدام شخصی ترامپ نوعی عمل خودسرانه و غیرقانونی است و جمهوری اسلامی ایران براساس موازین بین المللی و منشور ملل متحد و لزوم همکاری و تشریک مساعی موضوع منشور ملل متحد می تواند از بابت نقض پیمان در دادگاه بین المللی دادگستری از امریکا شکایت نماید و مضافا می تواند ازطریق دادگاههای ایالات متحده امریکا تقاضای بطلان تصمیم خودسرانه ترامپ را براساس بند۲ ماده ۲ قانون اساسی امریکا بنماید.»
 
52310

تلویزیون در سیطره خواننده‌های جوان‌پسند بازاری/ تغییر نسل خواننده‌ها در حال انجام است؟

حتی بیشتر از زمانی که دیدند از میان تمام خوانندگانی که در این سال‌ها درخشیده‌اند و نامی و احترامی دارند، دعای تحویل ‌سال را اوست که می‌خواند. به‌هرحال کتمان نمی‌شود کرد که در یک روند منطقی و نرمال گمان نمی‌رود رشد یک خواننده هرقدر هم انفجاری و سریع باشد، بتواند او را به جایی برساند که در عرض یک‌سال خواننده مهمترین تیتراژ مهمترین برنامه مناسبتی تلویزیون شود و چند ماه پیشتر هم دعای تحویل سال را خوانده باشد. تیتراژ انتهایی ماه‌عسل شگفتی‌ها را بیشتر کرد. این تیتراژ را آرش و مسیح خوانده‌اند؛ دو برادری که نخستین آهنگ مجازشان به نام دیوونه کن همین حوالی ‌سال گذشته در شرکت ترانه شرقی به مدیریت محسن رجب پور پخش شد. برادران عدل پرور هم مثل بهنام بانی توانسته بودند در یک‌سال از زیرزمین به تیتراژخوانی برنامه مناسبتی تلویزیون صعود کنند.
در همان ساعات اگر حوصله داشتی و می‌توانستی کانال‌های تلویزیون را مرور کنی، می‌دیدی در شبکه اول رسانه ملی این مرز و بوم ترانه تیتراژ برنامه دعوت را هم حمید هیراد خوانده. خواننده‌ای که همین یکی دو ماه پیش بود که با اتهام سرقتی بودن بیشتر ترانه‌ها و آهنگ‌هایش مواجه شد؛ که چندی بعد هم به عذرخواهی پرسروصدایی ختم شد. تیتراژ این برنامه را‌ سال گذشته حامد همایون خوانده بود که او هم البته تفاوت چندانی با حمید هیراد نداشت. برنامه‌های دیگر را هم دیده بودیم که تیتراژهاشان را ماکان بند و پازل بند و هورش بند و بندهای دیگر خوانده بودند.

این گروه محکومان
تمام این خوانندگانی که نام‌شان امسال به‌عنوان تیتراژخوان‌های مهم تلویزیون مطرح شده؛ همگی در یک‌سال اخیر انتقادهای فراوانی را تحمل کرده‌اند. آبان‌ماه ‌سال گذشته بود که محسن رجب‌پور، مدیر شرکت ترانه شرقی از سرآمدن دوره تنبیهی یک ساله آرش و مسیح خبر داده که به واسطه خواندن قطعه عاشورایی دیوونه کن رخ داده بود. درباره بهنام بانی هم فراموش نکرده‌ایم گفت‌وگوهای‌سال گذشته او را که به این‌که خیلی‌ها می‌گفتند «بهنام باني بخاطر سبيل معروف شده» اعتراض کرده و آن را «خيلی بی معرفتی» خوانده بود. درباره حمید هیراد و حامد همایون هم همگان حواشی و داستان‌های پیرامون این بزرگواران را به یاد دارند.

تغییر نسل تیتراژخوان‌ها
یک زمانی نه چندان دور حیطه تیتراژخوانی تلویزیون در انحصار خوانندگانی چون محمد اصفهانی، علیرضا قربانی، احسان خواجه‌امیری، رضا یزدانی، محمد علیزاده، سیروان خسروی، مانی رهنما، علی لهراسبی، مجید اخشابی، سالار عقیلی، همایون شجریان، محسن چاوشی، رضا صادقی، فریدون آسرایی و دیگر خوانندگانی بود که در مارکت موسیقی چهره‌های موجه و معتبر و محترمی به حساب می‌آمدند. اما در گذر تغییر نسل خواننده‌های محبوب و روی کار آمدن و محبوب شدن حامد همایون، بهنام بانی، امیرعباس گلاب، حمید هیراد، هورش و پازل و بندهای گوناگون خوانندگی تیتراژهای تلویزیونی هم از انحصار گروه بالا به درآمد و این جدیدی‌ها توانستند مثل مارکت کنسرت که قبضه کرده بودند، سکان‌دار این عرصه نیز شوند.

شما چرا؟!
اگر محسن رجب‌پور که درواقع همه‌کاره حامد همایون، آرش و مسیح و بی‌شمار خواننده دیگر است؛ یا مثلا برادران حاتم‌پور در مقام کنسرت‌گذاران بهنام بانی فعالیت می‌کنند، تمام سعی و تلاش‌شان ارتقای جایگاه اعتباری و مالی خوانندگان تحت قراردادشان باشد، بر آنها حرجی نیست. به‌هرحال در بازار آزاد اولویت‌های اصلی را منفعت اقتصادی تعیین می‌کند و فعالان این بازار تمام تلاش‌شان در این زمینه است. اما ماجرا زمانی تعجب‌برانگیز می‌شود که می‌بینیم صداوسیما به‌عنوان بنگاهی با بودجه نجومی مصوب خود را وارد این بازی می‌کند و در ارتقای جایگاه مالی خوانندگان و کنسرت‌گذاران نقش اصلی را ایفا می‌کند. کیست که نداند وقتی خواننده‌ای در تیتراژ یک برنامه محبوب بارها و بارها در روز با مخاطبان تلویزیون مواجه می‌شود، از همه نظر بر قدر و قیمت او افزوده شده و می‌تواند در برنامه‌ها و کنسرت‌های بعدی دست بالا را داشته باشد؟!

چند سوال مهم
هر هنرمندی که حتی یک روز هم در عمرش با تشکیلات عریض و طویل صداوسیما سروکار داشته می‌داند که برای روی آنتن فرستادن یک برنامه چند دقیقه‌ای باید ده‌ها شورا و گروه‌های کارشناسی تاق و جفت را پشت سر گذارد و تازه آن وقت هم نمی‌تواند مطمئن باشد که برنامه یا فیلمش بی جرح و تعدیل‌های آن چنانی روی آنتن خواهد رفت. حال با چنین روندی آیا می‌توان باور کرد که همین صداوسیما حد و اندازه خوانندگان تیتراژخوان برنامه‌های مناسبتی‌اش را نمی‌داند؟ آیا این نکته که در ایام ماه مبارک رمضان استاد محمدرضا شجریان و ربنای خاطره سازش با ممنوعیت پخش مواجهند، اما در همان زمان مهمترین ساعات پیش از افطار تلویزیون را خواننده‌هایی در اختیار دارند که هنر و حد و اندازه‌شان را دیده‌ایم و دیده‌اید، طبیعی و منطقی و اخلاقی است؟ آیا معنای نزول سلیقه‌ها چیزی جز این است؟!

ماه‌ عسل باز هم میهمان تکراری داشت
شهروند| در چند وقت اخیر سوژه‌های برنامه ماه ‌عسل ازجمله مسائلی بوده که مدام در رسانه‌های مجازی و کاغذی مورد انتقاد قرار گرفته ‌است و حتی یک‌بار این قضیه باعث ایجاد درگیری رسانه‌ای میان احسان علیخانی و رضا رشیدپور شد که مدعی بود عوامل ماه ‌عسل با میهمانان برنامه‌اش تماس گرفته و آنها را از رفتن به استودیوی برنامه حالا خورشید بازداشته‌اند.
حالا با چنان حساسیتی که به موضوع سوژه‌های این برنامه وجود دارد؛ برخورد با این‌که یکی از موضوعات دومین برنامه امسال ماه‌ عسل پیش از این در یکی دیگر از برنامه‌های سیما به نمایش درآمده، اتفاق شگفت‌انگیزی است که می‌تواند ادعاهای تحقیق و پژوهش‌های پردامنه و یک‌ساله این برنامه رازیر سوال ببرد.
خبرآنلاین روز گذشته در گزارشی کوتاه اشاره کرده بود که برنامه ماه‌ عسل در نخستين شب از برنامه‎های رسمی امسال خود به سراغ مادر فداكار سنگ‌شکنی رفت که ‌سال گذشته در برنامه هزار داستان، ویژه برنامه افطار شبکه نسیم شرکت کرده بود. برنامه هزار داستان كه سری سوم آن در ماه رمضان ٩٧ هر شب ساعت ٢١ از شبكه نسيم پخش می‌شود،‌ سال گذشته در يكی از برنامه‌های خود از مریم نصیری‌زاده، مادر سنگ‌شكن رامهرمزی دعوت كرد تا در گفت‌وگو با شقايق دهقان از رنج‌های بزرگ كردن بچه‌هايش از راه سنگ‌شكنی بگويد.این البته نخستین‌بار نیست که میهمانان یا سوژه‌های برنامه ماه ‌عسل با حواشی‌ای از این قبیل مواجه می‌شوند. احسان علیخانی چند وقت پیش با طبیعی خواندن چنین اشتباهاتی، بزرگ‌نمایی آنها را کار کسانی دانسته بود که منتظر زمین خوردن برنامه ماه‌ عسل هستند.

به یاد گذشته
خشایار اعتمادی | موضوع تیتراژخوانی و حضور افراد خاص در این زمینه، ریشه در شرایط اجتماعی ما دارد، چرا که متاسفانه سیر نزولی مدیریت را در عرصه‌های مختلف شاهدیم. البته این موضوع به‌تنهایی قابل توصیف نیست و باید آن را در ابعاد بزرگتری ریشه‌یابی کنیم. زیرا همه مقصرند؛ از حوزه مدیریت گرفته تا مخاطبان. یکی از عوامل موثر در موسیقی اولویت عرضه و تقاضاست، زیرا بازار به‌دنبال منفعت اقتصادی است و برایش مهم نیست که سود به چه کسی برسد، بنابراین باید برگردیم به متقاضی. زمانی که متقاضی چیزی را انتخاب می‌کند و آثاری معروف می‌شود و مطالبه‌گر آن است، طبیعتا بازار سعی دارد آن را به خورد مردم بدهد. از این طریق عرضه‌کننده‌ها زیاد می‌شوند. در گذشته شرکت‌های تولید‌کننده و پخش بودند؛ شرکت‌های تولید‌کننده نگاه‌های فرهنگی در کنار آثار هنری داشتند و از زمانی که تولیدکننده‌های فرهنگی کاهش پیدا کردند، موسیقی هم به دست بازار افتاد و بازار به این فکر کردکه متقاضی چه چیزی دوست دارد؟ به همین دلیل زمانی که احساس کنیم کالای ما مورد درخواست مخاطب نیست، دو حالت برایمان وجود دارد؛ یکی این‌که باید شأن و باور‌هایمان را زیر پا بگذاریم و به دنبال بازار برویم و دیگر این‌که شأن خود را حفظ کنیم و به خواسته مخاطب احترام بگذاریم. زمان ما مدیریت‌ها به صورت کارشناسی‌شده کارها انتخاب می‌کردند و هنرمند از این رویه پیروی می‌کرد. متاسفانه حساسیت‌های مدیریتی کنار رفت و پول به دست بازار بود. بازار هم به مسأله فرهنگی توجه نمی‌کرد و تنها به فکر سود بود، برای همین به دنبال خوانندگان عامه‌پسند نوجوان رفت.

کارکردن با نسل جدید آسان است
علی لهراسبی | درباره کیفیت کارهای جدید (باکیفیت بودن یا بی‌کیفیت بودن‌شان) خیلی نمی‌شود اظهارنظر کرد چرا که در میان نسل جدید هم کارهای باکیفیت به چشم می‌خورد. اما در مورد کارهای تیتراژ باید گفت که کار تیتراژ حاصل چند ‌سال زحمت و تلاش برای این موضوع است. اما چیزی که نسل جدید را متمایز می‌کند آن‌که کار کردن با نسل جدید به مراتب راحت‌تر از نسل‌های گذشته است؛ هم از نظر مالی و هم از نظر سلیقه‌ای. زیرا کاری که به آنها سپرده می‌شود انجام می‌دهند. قاعدتا تهیه‌کننده‌ای که می‌خواهد با احسان خواجه‌امیری فعالیت کند فراز و فرود‌های بیشتری را دارد و تهیه‌کننده به سمت افراد باتجربه منعطف می‌شود. در بین نسل جدید افراد صاحب سبک و خوانندگان خوب نیز به چشم می‌خورند. همچنین باید توجه داشت در ابتدا همه از یک جا شروع کردند و نسل جدید هم همین‌طور. اما قسمت تلخ موسیقی در ایران آن است‌که مردم بدون پردازش از موسیقی‌ها استقبال می‌کنند. این بخش تلخ داستان است، چند‌ سال گذشته اگر کاری کیفیت نداشت استقبال نداشت در صورتی که اکنون با به شهرت رسیدن افراد شاهد استقبال افراد از کارهای باکیفیت و بی‌کیفیت خواننده‌ایم.

مافیای تیتراژ وجود دارد
قاسم افشار| موضوع تیتراژخوانی در سریال‌های تلویزیون بحثی نیست که مرتبط با ماه رمضان باشد، اما باید همین اول تأکید داشت که تیتراژهای ماه رمضان، طرفداران خاص خود را دارد و به این دلیل که ٣٠ شب پشت سر هم سریال از تلویزیون پخش می‌شود، خیلی اتفاقات در ذهن مخاطب روی می‌دهد، به همین دلیل برخی از خوانندگان تمایل دارند در تیتراژها حضور داشته باشند. بحث من، موضوعی شخصی نیست که درباره حضور خودم حرف بزنم بلکه می‌گویم از این تعداد زیاد نسل اول خوانندگان که امتحان‌هایشان را هم پس داده‌اند، استفاده شود. متاسفانه در کشور ما خیلی چیزهای غیرمعمولی رخ می‌دهد؛ به‌عنوان نمونه من خواننده‌ای را در خارج از کشور از ٣٠ یا ٤٠‌سال پیش می‌شناسم که هنوز سرپاست و دارد می‌خواند اما در کشور ما به نظر می‌رسد تصور این است که با آمدن نسل نو، باید نسل‌های قبل کنار بروند.
خوانندگان امروز که در تیتراژهای تلویزیونی هم به وفور دیده می‌شوند، خیلی برای مردم نمی‌خوانند. دلیلش هم این است که پول‌هایی که از این راه به دست می‌آورند، آنها را گیج کرده است و حجم آن دقیقا مانند فوتبالیست‌های امروز و دیروز است. به همین دلیل آنها وقتی در یک کنسرت حاضر می‌شوند که ٣٦ سئانس در ٤ یا ٥ روز برنامه اجرا می‌کنند آن هم در سالن ٢٠٠٠ نفری دلیل ندارند که برای مردم بخوانند.
به نظر من این‌که این اتفاق می‌افتد یک بخش است که مافیایی به نام تیتراژ وجود دارد و موضوع بعد، سیاست‌های خود سازمان صدا و سیماست. به‌هرحال وقتی آدم بزرگی مانند مرحوم ناصر چشم‌آذر، حق ورود به صدا و سیما را ندارد، جا برای ما نمی‌ماند. ما در زمان خودمان خط مقدم و نوک پیکان موسیقی پاپ بودیم و سعی کردیم تا کارمان را به درستی انجام دهیم، اما حالا کار بسیار نازل شده و فقط به درآمد توجه می‌شود. تهیه‌کننده می‌خواهد تا حد ممکن پول دربیاورد؛ طبیعی است که تیتراژ را به کسی می‌دهد که ١٠٠‌میلیون تومان از او پول بگیرد، نه به من که باید پولی هم خرجم کند و دستمزدم را بدهد. به همین دلیل ناگاه افرادی را می‌بینید که باورتان نمی‌شود، حتی تیتراژها بدون تأیید آهنگساز روی آنتن می‌رود؛ اینها همه‌اش مستند است.

2323

آرزوی کارگردان «عصبانی نیستم» برای جعفر پناهی/ عکس

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رضا درمیشیان کارگردان «عصبانی نیستم» در توییتر نوشت: «تبريك به تو جعفر پناهى عزيز براى جايزه ات درجشنواره كن و غمگين از اين كه باز هم صندلى خالى جورت را كشيد ، به اميد نمايش عمومى فيلم «سه رخ» در سينماهاى ايران»

57241

تلاش بیرانوند برای ماندن در ترکیب اصلی تیم کی‌روش

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ تمرینات تیم ملی همچنان در تهران پیگیری می‌شود تا شاگردان کی‌روش امشب در ورزشگاه آزادی مقابل ازبکستان صف‌آرایی کنند. علیرضا بیرانوند دورازه‌بان پرسپولیس که همراه با سرخ‌پوشان فصل موفقی را پشت سر گذاشت، همچنان مرد شماره یک کی‌روش در تمرینات تیم ملی به شمار می‌رود.

او که با ۱۷ کلین‌شیت در لیگ هفدهم و ۵ کلین‌شیت در لیگ قهرمانان آسیا بهترین عمل‌کرد را بین دروازه‌بانهای این فصل داشته، به احتمال زیاد در دیدار فردا شب مقابل ازبکستان سنگربان شماره یک تیم ملی خواهد بود. البته این احتمال وجود دارد کی‌روش در نیمه دوم به یکی دیگر از دروازه‌بانان خود شانس بازی بدهد تا یک نفر از میان رشید مظاهری، امیر عابدزاده و سیدحسین حسینی درون دروازه بایستد.

 

256 41

 

قبل از برجام،برخی سیاستمداران ایرانی می خواستند ایران،کره شمالی شود

 در این میان چه چیزی تغییر کرده بود؟ آیا غیر از این بود که در آن سال‌ها
تفکر سیاست خارجی کشور دچار افراط‌گرایی بود؟  آیا بازی با پدیده هسته‌ای،
برای رسیدن به‌ اهداف مدنظر در پهنه سیاست داخلی ساخته و پرداخته شده بود؟
آیا تلازمی در سیاست داخلی (پول‌پاشی برای خرید وفاداری مردم) و سیاست
خارجی (تجویز نسخه‌ای جادویی برای القای ملموس دشمن‌هراسی به‌ منظور تحکیم
مواضع و قدرت داخلی و منفعل‌ساختن منتقدان و در نتیجه به‌دست‌گرفتن کنترل
افکار عمومی) در کار بود؟

آیا این‌گونه شکل‌دادن به فرایند امور و تعبیر
عینی آن، باعث نشد عده‌ای فرصت‌‌‌های عظیم ملی را چنین سخاوتمندانه قربانی
کنند؟ آیا قرار بود در پس مناقشه هسته‌ای ضعف‌‌‌های سیاست داخلی پنهان شود؟
واقعا این‌گونه بود؟ چرا؟ 

آیا اشتباه در تصور نخبگان از ‌انرژی هسته‌ای و
تأثیر آن در اقتدار ملی ایران، باعث بروز این اشتباهات نشد و آیا علت این
اشتباهات آن نبود که نخبگان کشور درک درستی از تصمیم اجماعی همه کشورهای
قدرتمند جهان اعم از دوستان و مخالفان ایران علیه ایران نداشتند و
هزینه‌های عظیم تحریم یک کشور با اجماع جهانی را درک نمی‌کردند؟ آیا نخبگان
ما از وضعیت فاجعه‌بار کره‌شمالی و زندگی رقت‌انگیز مردم این کشور شناخت
کافی نداشتند و بنابراین از خسارات استراتژی مشابه کره‌شمالی بی‌اطلاع
بودند یا آن ‌را هزینه‌ای می‌دانستند که باید از جیب ملت ما پرداخت می‌شد؟

 

45302

حجاریان:روحانی کنار برود،دولت"نظامی"یا"روحانی-نظامی" می آید/تحریمهای بعدی به دست بابک هم بازنمی شود!

بخشهایی از این مصاحبه را می خوانید:

سال گذشته و
پس از اعتراضات دي‌ماه، شما در تحليلي با عنوان «پس از روحاني» ضمن بررسي
ابعاد اعتراضات، آينده جمهوري اسلامي بدون روحاني را تصوير كرديد و هشدار
داديد كه پس از وي به كجا خواهيم رفت. اكنون با گذشت زمان و با وجود مجموعه
انذارها، به‌‌نظر هنوز مي‌توان ايده حذف روحاني را از لابلاي خطوط جناح
راست خواند. تداوم اين خط نشانه چيست؟

ترجيح من اين است، بحث را با طرح يك پرسش آغاز كنم و آن پرسش
اين است: «اگر وضعيت كشور بغرنج شود، آينده روحاني چه مي‌شود؟» بغرنج شدن
وضعيت كشور ناظر بر چند فاكتور شامل اقتصاد، سياست خارجي و سياست داخلي
است. ببينيد! در سه حوزه مذكور، انتقادات جدي مطرح است اما همه اين
انتقادات متوجه دولت و رييس‌جمهور نيست.

در واقع، اهرم‌هاي قدرتي در ساختار سياسي ما فعال هستند كه
ابتكار عمل را از دولت گرفته‌اند و نه‌تنها پاسخگوي عملكردشان نيستند بلكه
همواره در مقام منتقد قوه مجريه ظاهر مي‌شوند. روحاني به چنين وضعيتي واقف
است و هر از چندي در سخنراني‌هايش پالس‌هاي انتقادي مي‌فرستد و مي‌گويد
دولت در بعضي تصميم‌گيري‌ها دخيل نيست و حتي به‌صراحت به مخاطب خاص اشاره
مي‌كند. به اعتقاد من، اين سنخ پيام‌ها و كنايه‌هاي روحاني از مقطعي به بعد
ديگر تحمل نخواهد شد.

همان طور كه اشاره داشتيد، روحاني در سخنراني‌هايش
پيام‌هايي ارسال مي‌كند و متقابلا از طريق بلندگو پاسخ‌هايي را دريافت
مي‌كند. شما از «آستانه تحمل» سخن گفتيد. چنانچه طاقت‌ها به پايان برسد،
آينده روحاني چگونه خواهد شد؟

در صورتي كه وضعيت گفته شده تشديد شود، راست‌ها چهار سناريو
پيش روي دولت روحاني قرار خواهند داد. اولين آنها پيشنهاد استعفاست؛ يعني
روحاني را به استعفا دلالت كنند. دومين سناريو، اِعمال فشار است؛ و بر سر
مسائل شخصي رييس‌جمهور مانور دهند. سپس بر مبناي عكس‌العمل روحاني حملات را
تشديد كرده و از رييس‌جمهور مشروعيت‌زدايي و نهايتا وي را وادار به
كناره‌گيري كنند.

سناريوي سوم، طرح عدم كفايت روحاني است؛ به نظر اگر اكثريت
مجلس تا پايان سال اوضاع را بحراني ببينند و نتوانند در برابر فشار مردم
تاب بياورند و به اين جمع‌بندي برسند كه دولت توانايي حل بحران ندارد،
لاجرم و شايد بنا به بعضي صحبت‌ها موضوع عدم كفايت را مطرح مي‌كنند.

آخرين سناريو از جنس پرونده‌سازي است؛ به اين نحو كه مجموعه
عملكرد روحاني را رصد كنند و في‌المثل بگويند رييس‌جمهور با اصحاب فتنه سر‌
و ‌سرّي داشته يا در موضوع برجام دو و سه با خارجي‌ها ارتباطي برقرار كرده
است، لذا نمي‌تواند سكاندار قوه مجريه باشد. پس در يك تقسيم‌بندي با دو
سناريوي شبه قانوني و دو سناريوي قانوني مواجه هستيم.

به جز اعمال فشار، سه سناريوي ديگر به نظر خيلي محتمل
به نظر نمي‌رسند. چرا كه در دوره پيشين كه مسائل حادي مانند قهر يازده
روزه احمدي‌نژاد و عيان شدن اختلاف وي با حاكميت آشكار شد، هيچگاه بحث عدم
كفايت يا برخورد قضايي با او جدي نشد.

من هم با شما موافقم اما چون محتمل خطير است، احتمال ولو به
صورت ضعيف را بايد در نظر گرفت. به‌خصوص آنكه فشار خارجي به‌حدي شدت خواهد
گرفت كه دولت را كاملا دست‌و‌پا بسته خواهد كرد، به‌حدي كه نتواند پاسخگوي
مايحتاج روزمره مردم باشد و هر روز در هر گوشه كشور شاهد غائله‌اي باشد. در
اين صورت هم مردم و هم جناح راست به‌دنبال رييس‌جمهور مقتدري مي‌گردند كه
بتواند به عنوان منجي در صحنه ظاهر شده و اوضاع را بسامان كند. اين در حالي
است كه نمي‌دانند كارايي رييس‌جمهور مقتدر توهمي بيش نيست.

در فرض پيش رو، نظام براي حل چه مشكلي بايد هزينه انتخابات زودرس و عدم كفايت رييس‌جمهور را بپردازد؟

شما يادتان هست كه در تبليغات انتخاباتي روحاني ‌گفت «من
حقوقدان هستم» و ضمنا رقيب خود را سرهنگ خطاب كرد. در آن مقطع گمان مي‌رفت
تسلط بر قانون‌، حقوق بين‌الملل و فنون ديپلماتيك حلال مشكلات است اما اگر
كار به جايي برسد كه كليه مراودات حقوقي با غرب بسته شود، طبعا نظام براي
پيشگيري از درگيري نظامي به سمت سرهنگ‌ها خواهد رفت. نمي‌خواهم از الان،
آيه يأس بخوانم و اميدوارم اروپايي‌ها به‌دنبال امريكا نروند اما به ياد
مي‌آورم در زمان حمله بوش به عراق نيز اروپايي‌ها ابتدا با وي همكاري
نكردند و دولت بوش ادعا كرد اروپا به دو بخش پير و جوان تقسيم شده است و
خاطرنشان كرد كه اميدش به اروپاي جوان است؛ يعني كشورهايي كه به‌تازگي از
يوغ شوروي درآمده بودند. نتيجتا كشورهاي اروپاي جوان مانند لهستان و… با
بوش همراه شدند و بعدا كشورهاي اروپاي پير براي آنكه از قافله عقب نمانند
به جنگ ورود كردند.

فارغ از تقسيم‌بندي قانوني و شبه‌قانوني در صورت تحقق هر يك از چهار سناريوي فوق‌الذكر واكنش مردم، چهره‌ها و احزاب چه خواهد بود؟

شايد مردم به نبود روحاني رضايت دهند چرا كه جايگاه
رييس‌جمهور نزد حاميان خود به دليل تحقق نيافتن وعده‌هاي اقتصادي و همچنين
عدم توانايي در رفع حصر و برخي ديگر از مسائل افول كرده است.

از اين گذشته روحاني در مقابل مسائل جاري چون فيلترينگ تلگرام
و افزايش نرخ دلار نيز واكنش مناسبي نداشته است. در ميان احزاب و چهره‌ها
نيز عبور از روحاني محتمل است؛ چرا كه هر يك از متحدان امروزين وي تئوري
بقاي خاص خود را دارند و ممكن است در يك نقطه عطف به موضع عدم دفاع برسند.
بنابراين بعيد نيست در بزنگاه، روحاني بماند و يكي دو حزب اصلاح‌طلب! اما
من معتقدم احزاب اصلاح‌طلب تا آنجا كه مقدور و ميسر است و خود روحاني توان
ايستادگي دارد بايد از وي پشتيباني كنند و اين نكته را توضيح دهند كه
بسياري از موانع پيش روي روحاني ناشي از عوامل داخلي و خارجي است كه وي در
آنها مقصر نبوده است.

يعني چون روحاني نتوانسته به مطالبات مردم پاسخ دهد
آنها مي‌ايستند و مي‌بينند كه كسي بيايد كه او هم به طريق اولي به اين
مطالبات پاسخ نخواهد داد؟

بايد روشن كنيم از چه كسي سخن مي‌گوييم؟ هركس بخواهد درون
نظام بيايد و رييس‌جمهور شود، وضعيتي بهتر از روحاني نخواهد داشت و شايد
وضعيتش بدتر شود. مگر آنكه گشايشي در كار روحاني ايجاد كنند كه بتواند
سياست‌ خود را آن گونه كه مي‌خواهد به پيش ببرد.

اكنون ظريف با استيذان به مذاكره با اروپاييان رفته است و
طبعا براي آنكه كارش به سرانجام برسد بايد دم به دم پشتيباني شود نه آنكه
از داخل عليه‌اش بيانيه صادر كنند.

آقاي دكتر! با فرض اينكه روحاني از قدرت كنار برود آينده قوه مجريه در فرداي پس از او چه خواهد بود؟

دو راه قانوني براي اين منصب متصور است. يكم برگزاري انتخابات زودهنگام و دوم تغيير قانون اساسي و حذف پست رياست‌جمهوري.

كمي بيشتردرباره انتخابات زودرس توضيح بدهيد.

درباره برگزاري انتخابات زودرس نخستين پرسش موضع اصلاح‌طلبان
است. آيا اصلاح‌طلبان كانديدا معرفي خواهند كرد؟ به اعتقاد من، اصلاح‌طلبان
در آن انتخابات كانديدا نخواهند داشت لذا سكوت خواهند كرد و رقابت تنها
ميان كانديداهاي جناح راست در مي‌گيرد.

البته ممكن است بعضي «بدلي‌ها» از باب تقرب به انتخابات ورود
كنند و شكاف سطحي ايجاد كنند اما مشاركت در چنين انتخاباتي پايين خواهد
بود بنابراين احتمالا راست پيروز انتخابات خواهد بود و اين يعني چشم‌پوشي
از حضور حداكثري مردم.

به‌نظر نمي‌رسد انتخابات زودرس صرفا در گذار از شخص «الف» به شخص «ب» خلاصه شود

ببينيد! راست‌ها و بعضي ديگر كمابيش از مدل‌هاي مطلوب خود سخن گفته‌اند. مدل اول براي كابينه مطلوب آنها «كابينه روحاني- نظامي» است.

آنگونه كه نظاميان سكاندار وزارتخانه‌هاي كشور، دفاع،
امورخارجه و اقتصاد شوند و مابقي كابينه در اختيار روحانيون قرار بگيرد.
مدل دوم «كابينه نظامي» است؛ آنگونه كه فردي نظامي در رأس كابينه قرار
بگيرد و تمامي وزرايش را از ميان نظاميان انتخاب كند.

در صورت تحقق هر يك از اين دو مدل پرسشي مطرح مي‌شود.
رفت و آمد رييس قوه مجريه و استقرار نظاميان كدام بخش از مشكلات موجود را
مرتفع خواهد كرد؟

به نظر كابينه «نظامي» يا «نيمه نظامي- نيمه روحاني»
نمي‌تواند گشايشي در حوزه اقتصاد و سياست خارجي به وجود بياورد و حتي شايد
وضعيت را حادتر از امروز كند. اما به نظر مي‌رسد اقتصاد و سياست خارجه
دغدغه حاميان اين دو مدل نباشد.

در آن مدل‌ها در واقع دولت پادگاني به‌معناي اعم كلمه مستقر
خواهد شد و نتيجتا همه مخالفان داخلي ذيل عنوان «شرايط ويژه» مجبور به سكوت
خواهند شد اما باز هم فساد، گراني و… باقي خواهد ماند.

راه دوم يا همان تغيير قانون اساسي به كجا خواهد انجاميد؟

چنانكه مي‌دانيم براي تغيير قانون اساسي، مطابق اصل ١٧٧ قانون
اساسي، رهبري بايد به رييس‌جمهور حكم بدهد تا ساختار نظام از رياستي به
پارلماني تبديل شود. در اين مكانيزم به رأي مردم و همه‌پرسي نياز است و من
معتقدم به‌لحاظ صوري نتيجه مورد نظر به دست خواهد آمد.

احياي پست نخست‌وزيري طبعا تنش‌هايي را به دنبال خواهد داشت…

بله. اما به اعتقاد من تنش زماني ايجاد خواهد شد كه براي
انتخاب نخست‌وزير مدلي همچون انگلستان پذيرفته شود. يعني احزاب به‌صورت
موثر به انتخابات ورود كرده و نخست‌وزير حزبي انتخاب شود؛ ما قطعا به اين
مسير نخواهيم رفت بلكه با نخست‌وزير منصوب مواجه‌ خواهيم شد. در اين فرآيند
پارلمان به حاشيه مي‌رود و صرفا براي كابينه اظهارنظر خواهد كرد. ولي
به‌نظر باز هم اوضاع بسامان نخواهد شد چرا كه برخي مشكل را فراتر از آمدن
يك نخست‌وزير همسو مي‌دانند.

به نظر شما خروج ترامپ از برجام منجر به اثبات ادعاي
جمهوري اسلامي نبود و آيا همين نكته باعث نمي‌شود كه مردم شرايط تحريم‌هاي
جديد را آسان‌تر از گذشته تحمل كنند؟

من قبلا گفته‌ام «و ما ادراك ما تحريم»؛ در تحريم‌هاي جديدي
كه ترامپ و دارودسته‌اش به‌خصوص خزانه‌داري امريكا در نظر دارند، در بحث
زنجيره مالي به تحريم ثانويه اكتفا نمي‌شود و اين يعني گره‌ها به دست
بابك‌ها گشوده نخواهد شد.

تاثير اين خروج بر بي‌اعتباري گروه‌هاي سياسي در ايران كه مدافع مذاكره با غرب هستند، ‌چقدر است؟

فعلا خروج امريكا به نفع ما است چرا كه مي‌گوييم امريكا تك
افتاد و همه دنيا  به سمت ايران آمد. پس همچنان برجام قابل دفاع است. ولي
ما بايد قدري عميق‌تر به موضوع نگاه كنيم.

ببينيد! مخالفان برجام حتي براي آتش‌زدن پرچم امريكا برنامه
نداشتند چه برسد به كارهاي بزرگ‌تر؛ آنها‌ براي سوزاندن پرچم فندك روشن
مي‌كنند.

چند درصد ایرانی‌ها کبد چرب دارند؟

 

به گزارش خبرآنلاین، رئیس شبکه هپاتیت ایران ضمن
اعلام این مطلب افزود: هرچند افزایش میزان
استرس و عوامل ژنتیک در ابتلا به کبد چرب نقش دارد اما کم‌تحرکی به دلیل توسعه
شهرنشینی و تغذیه ناسالم از عوامل مهم در بروز این بیماری است که باید این روند تغییر
کند.

دکتر علویان برنامه
مدون ریشه‌کنی هپاتیت C تا سال
1410 در ایران و فعالیت‌های آگاهی‌بخش در خصوص هپاتیت‌های ویروسی مانند برپایی
همایش پیاده‌روی با شعار بدون هپاتیت را تشریح کرده و بر اشاعه فرهنگ سالم زیستی و
تحرک بیشتر از طریق برگزاری برنامه‌های مدون و متنوع همچون ورزش همگانی تأکید کرد.

به نوشته ایرنا، انجمن جهانی گوارش 29 ماه می (هشتم خرداد) را روز جهانی
سلامت گوارش نام‌گذاری کرده است.

5656

 

افزایش کاذب قیمت مسکن در تهران،مشتریان را پراند

این در حالی است که به گفته مشاوران املاک طرف تقاضا به‌دلیل قدرت خرید محدود توانایی حضور در بازار با این قیمت‌ها را ندارند و همین موضوع ممکن است منجر به عقب‌نشینی درصدی از متقاضیان از بازار خرید و فروش مسکن شود.

به دنبال ظهور تحرکات جدید در بازار معاملات مسکن در ماه‌های پایانی سال گذشته، برخی از فروشندگان و سازندگان به‌دلیل برداشت اشتباه از وضعیت بازار مسکن، گمان کردند در صورت قرارگیری بازار مسکن در ایستگاه رونق، همچون دوره‌های گذشته امکان جهش و افزایش ناگهانی قیمت‌های خرید و فروش وجود دارد، این در حالی است که به گفته کارشناسان و مشاوران املاک بازار، وضعیت این بخش با دوره‌های رونق گذشته متفاوت است. از این‌رو در صورتی که بخش عرضه بدون توجه به شرایط بازار اقدام به افزایش چندبرابری قیمت‌های پیشنهادی کنند سبب می‌شود تا به‌دلیل ناهماهنگی میان قیمت‌های پیشنهادی و توان خرید بخش تقاضا، این بخش با کاهش حجم معاملات مواجه شود.

 

45302