ارزیابی آیت‌الله موحدی‌کرمانی از شاخص‌های یک حزب اصولگرا برای معرفی کاندیدای نهایی

ابوالقاسم رئوفیان، در خصوص گزینه‌های در حال بررسی حزب متبوعش برای انتخابات ریاست جمهوری
96، گفت: ما قبل از رسیدن به گزینه‌ها، قائل به یک جدول مکانیزه ارزیابی
گزینه‌ها هستیم.
وی
با اشاره به اینکه در شورای مرکزی حزب ایران زمین جدول ارزیابی گزینه‌ها
تهیه شده است، متذکر شد: 7 معیار و 43 زیر مجموعه آن برای ارزیابی
کاندیداهای خود مشخص کرده‌ایم که این جدول را هفته گذشته به آیت‌الله
موحدی‌کرمانی ارائه دادیم.
رئوفیان در رابطه با
ارزیابی آیت‌الله موحدی‌کرمانی از شاخص‌های حزب ایران زمین برای معرفی
کاندیداهای نهایی انتخابات 96 تصریح کرد: نظر وی در رابطه با شاخص‌ها مثبت
بود؛ منتها تاکیدش بر این بود که باید دقت شود تا کسی که در برگیرنده
بیشترین امتیاز بر اساس شاخص‌ها است، به عنوان گزینه نهایی حزب برای
انتخابات 96 معرفی شود.
دبیرکل
حزب ایران زمین با بیان اینکه بهتر است دیگر احزاب اصولگرا نیز چنین جدولی
را تنظیم کنند، گفت: در صورتی که همه احزاب اصولگرا، کاندیداهای خود را بر
اساس چنین جداول و شاخص‌هایی مشخص کنند، شورای عالی جبهه اصولگرایان
راحت‌تر می‌تواند گزینه نهایی را که دربرگیرنده بیشترین امتیاز نسبت به
دیگر کاندیداها باشد، مشخص کند.

29219

علی سامره:بعد از آن سانحه خطرناک شکر خدا خوبم!

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ علی سامره سرمربی تیم کیان زاگرس بختیاری که به همراه بازیکنان تیمش در سانحه بریدن ترمز اتوبوس حامل تیم شان آسیب جدی دید، می گوید بعد از عمل جراحی حالش خوب است. او در این باره به خبرآنلاین می گوید: «شکر خدا رو به بهبودی هستم و باید دوران نقاهت این آسیب هایی که دیدم را سپری کنم.»

او درباره آن حادثه خطرناک هم گفت:«خدا به ما رحم کرد. لحظات وحشتناکی بود اما شکر خدا با کمترین خسارت ممکن، خطر از سرمان گذشت. امیدوارم که با دعای خیر مردم، هرچه زودتر بهبودی مان حاصل شود.»

 

41258

زندگی تلخ زن بارداری که8ماه پیش همسر دوم یک مردمتاهل شد/شوهرش به خاطر بدخلقی های زن اول،خودسوزی کرد

در یک صبح سرد آذر ماه که سوزِ سرما از لای پنجره به درون شعبه 244 نفوذ
می‌کرد، وارد دادگاه شد و پرونده آبی رنگی را که همراه داشت روی میز گذاشت.
او زنی بود 37 ساله که رد پای رنج را در صورت شکسته‌اش می‌شد دید. همراهی
که در بطن خود حمل می‌کرد، هشت ماهه بود. هنوز رخت سیاه بر تن داشت و با
گذشت 5 ماه از مرگ شوهرش هنوز غمگین نشان می‌داد.
 قاضی «حمید رضا رستمی» صندلی مناسبی به زن تعارف کرد تا راحت بنشیند.
نگاهی به محتویات پرونده انداخت و به زن گفت:«نام خانوادگی شما و همسر
مرحومتان یکی است. نسبتی با هم داشتید؟»
زن آهی کشید و جواب داد:«بله، فامیل بودیم. ازدواج دومم بود. پرویز هم
ازدواج دومش بود. اولش صیغه‌اش شدم، اما چند ماه بعد عقدم کرد و 400 سکه
طلا پشت قباله‌ام انداخت، مرد خوبی بود. زن اولش تنهایش گذاشته بود، 8 سال
تنها بود…»چند ماه بعد که از همسرش طلاق گرفته بود، «پرویز» را در یک مراسم عزاداری
دید. سال‌ها پیش در جریان عروسی یکی از اقوام او را در لباس سربازی دیده
بود. پرویز گفته بود همسرش 8 سالی است که او را ترک کرده و با دو فرزندش به
شهرشان رفته است. یک هفته نشده وساطت ریش سفیدهای فامیل باعث شد پرویز
سایه سر عذرا و دختر 8 ساله‌اش شود. زندگی مشترک آنها نه جشنی داشت، نه
آینه و شمعدان. در یک خانه اجاره‌ای زندگی‌شان را شروع کرده بودند، دخترک
هم خوشحال بود که مادرش دیگر سر کار نمی‌رود.
هنوز یک ماه از زندگی مشترک عذرا و پرویز نگذشته بود که خبرچین‌های فامیل
ماجرای ازدواج مجدد پرویز را به گوش همسر اولش «مهتاب» رساندند. او هم به
همراه خواهر و مادرش رفت تا درس عبرتی به هوویش بدهد، هنوز دعوا و جنجال
تمام نشده بود که پرویز از راه رسید و برگه اجازه قانونی ازدواج مجددش را
جلوی چشم همسر اولش گرفت. آن روز ماجرا خاتمه یافت، اما مزاحمت‌های مهتاب و
فامیلش نظم زندگی عذرا را به هم ریخت تا اینکه باز هم ریش سفیدهای فامیل
واسطه شدند و قرار شد پرویز به زن سابق و بچه‌هایش هم سر بزند. پرویز
کارمند یک اداره دولتی بود و نمی‌توانست هر هفته به شهرستانی در هزار
کیلومتری برای دیدن مهتاب برود و مهتاب هم راضی به زندگی در تهران نبود و
هر بار بهانه‌ای پیدا می‌کرد تا بحث و دعوا راه بیندازد. بیچاره پرویز
مستأصل میان دو زن و دو زندگی گیر کرده بود…
عذرا در مقابل قاضی همچنان داشت قصه زندگی‌اش را بازگو می‌کرد و برگ‌های
دفتر زندگی 5 ماهه‌اش را ورق می‌زد. قاضی رستمی از او پرسید:«چه شد که
همسرتان فوت شدند؟»
زن جواب داد:«8 سال بود همسر اولش او را تنها گذاشته و رفته بود. نه جدا
شده بود و نه با او زندگی می‌کرد. حتی مهریه 1360 سکه‌اش را هم به اجرا
نگذاشته بود. انگار می‌خواست پرویز را عذاب بدهد. اما تا فهمید ما ازدواج
کرده‌ایم هر بار سر یک موضوع غائله راه می‌انداخت و می‌آمد تهران آبروریزی
می‌کرد. همسرم وقتی فهمید مهتاب دست بردار نیست مرا به محضر برد و به عقد
دائمی خودش درآورد. می‌گفت اگر من بمیرم اینها دست از سرت بر نمی‌دارند. تا
اینکه شوهرم با همسر اولش دعوایش شد و از شدت ناراحتی خودسوزی کرد. وقتی
من به عیادتش رفتم دیدم با 85 درصد سوختگی روی تخت افتاده است. چند روز بعد
هم فوت شد و مرا تنها گذاشت. آن هم در حالی که سه ماهه باردار بودم.»
پرونده این زن بیوه نشان می‌داد که او مهریه‌اش را از ورثه همسرش درخواست
کرده است. اما قاضی توضیح داد؛ از آنجا که فرزندان شوهرش به سن قانونی
نرسیده‌اند، باید قیم قانونی فرزندان در این پرونده خطاب قرار داده شود.
همچنین با توجه به اینکه فرزندش هنوز به دنیا نیامده باید قیم این طفل نیز
مشخص شود تا مراحل دادرسی ادامه پیدا کند. سپس از زن پرسید:«آیا مال و
اموالی از همسرت سراغ دارید که برای وصول مهریه‌تان معرفی کنید؟»
عذرا آهی کشید و گفت:«فقط یک خانه دو طبقه بوده که قبلاً به نام همسر اولش
منتقل کرده بود و چند باغ و زمین کشاورزی که آنها هم در شهرستان قرار
دارند. حقوق سنوات خدابیامرز هم هست که فعلاً به خاطر مهریه همسر اولش
توقیف شده است…»
لحظه‌ای سکوت کرد و بعد به آرامی گفت:«آقای قاضی، من خودم سر کار می‌رفتم و
مربی ورزشی بودم. اما شوهرم بعد از ازدواج اجازه نداد کار کنم. حالا هم که
باردار هستم و نمی‌توانم کاری داشته باشم. دلم فقط به این مهریه خوش است،
اگر چنین روزهایی را پیش‌بینی می‌کردم از همسر اولم مهریه می‌گرفتم، در
حالی که بچه‌ام را قبول کردم و مهریه‌ام را به او بخشیدم…»

 

23302

هدیه مارتین اسکورسیزی برای پاپ فرانسیس | عکس

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسکورسیزی ۷۴ ساله که برای نمایش ویژه فیلم
«سکوت» به رم پایتخت ایتالیا سفر کرده است، تقریبا ۳۰ سال پیش از این با ساخت فیلم
«آخرین وسوسه مسیح»، اهالی واتیکان را به خشم آورده بود. 

«سکوت» تازه‌ترین فیلم مارتین اسکورسیزی درباره ماجراهای پیش روی مبلغان
مسیحیت اروپایی در قرن هفدهم ژاپن است. پاپ فرانسیس نیز در روزگار جوانی می‌خواست
که برای تبلیغ مسیحیت به ژاپن برود اما به دلیل مشکلات جسمانی نتوانست به رویای
خود جامه عمل بپوشاند.

پاپ در این دیدار از علاقه خود برای خواندن رمانی گفت که اسکورسیزی با اقتباس
از آن «سکوت» را ساخته است. رمان «سکوت» نوشته شوساکو اندو سال ۱۹۶۶ منتشر شد. اسکورسیزی
شب پیش از دیدار با پاپ در نمایش ویژه فیلم «سکوت» برای بیش از ۳۰۰ روحانی یسوعی
شرکت کرد. کارگردان «راننده تاکسی» یک نقاشی از مریم مقدس اثر هنرمندی ژاپنی در قرن هفدهم را به پاپ هدیه داد.

فیلم «سکوت» داستان دو مبلغ مسیحیت پرتغالی را روایت می‌کند
که در قرن هفدهم میلادی برای جستجوی استاد خود به ژاپن سفر می‌کنند. شایع شده که استادشان زیر فشار و شکنجه ایمان خود را از
دست داده است. در آن دوران مسیحیت در ژاپن ممنوع بود و پیروان این دین به صورت
مخفیانه اعمال مذهبی خود را انجام می‌دادند.

منبع:‌ رویترز / ۳۰ نوامبر

57241

تصمیم‌بزرگ دولت و شورای‌نگهبان برای‌کاهش تخلفات‌انتخاباتی

عباسعلی کدخدایی در گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین
با اشاره به تأیید احراز هویت الکترونیکی رأی دهندگان در انتخابات سال آینده گفت: شورای
نگهبان با این مسئله مشروط به رعایت ابعاد امنیتی موافقت خودش را اعلام کرد.

وی درباره تأثیر احراز هویت الکترونیکی رأی
دهندگان بر کاهش تخلفات انتخاباتی اظهار کرد: اگر این طرح به طور کامل اجرا شود کسانی
که جای دیگر رأی داده باشند و بخواهند دوباره رأی دهند به راحتی تشخیص داده می
شوند. به عبارت بهتر وقتی رأی دهنده ای به شعبه اخذ رأی مراجعه می کند -قبلا مشخصات
او را یادداشت می کردند که بعد ثبت و ذخیره شود- الان از طریق کارت ملی مشخصات فرد
در دستگاه های احراز هویت ثبت و مشخص می شود مراجعه کننده قبلا در این انتخابات
رأی داده یا خیر. به این ترتیب از آرای تکراری در یک انتخابات جلوگیری خواهد شد.

سخنگوی شورای نگهبان، احراز هویت
الکترونیکی رأی دهندگان، انداختن رأی به داخل صندوق و تجمیع آرا را سه مرحله برگزاری
تمام الکترونیکی انتخابات خواند و یادآور شد: شورای نگهبان فقط با مرحله احراز
هویت الکترونیکی رأی دهندگان موافقت کرد و درباره دو مرحله دیگر با وزارت کشور به
توافقی نرسیده است تا نظرات کارشناسی بیاید.

وی در پاسخ به این سئوال که آیا می شود براساس
تعداد افرادی که احراز هویت الکترونیکی می شوند آمار دقیق شرکت کنندگان در یک
انتخابات را آنلاین و سریع اعلام کرد؟ اظهار کرد: بله تعداد رأی دهندگان مشخص می
شود. به عبارت بهتر در هر حوزه اخذ رأی که از طریق آنلاین احراز هویت صورت گیرد
مشخص می شود چه تعدادی مراجعه و رأی خود را به صندوق انداختند.

این عضو حقوقدان شورای نگهبان گفت: اینکه احراز
هویت الکترونیکی رأی دهندگان سراسری باشد یا فقط در برخی شعب اخذ رأی انجام شود، بستگی
به توانایی ها و امکانات وزارت کشور دارد. در واقع دوستان وزارت کشور باید ببینند
تا چه میزان امکان استفاده از این تجهیزات برای احراز هویت را دارند.

وی در پاسخ به این سئوال که آیا احتمال دارد احراز
هویت برخی رأی دهندگان در انتخابات به طور دستی انجام می شود؟ افزود: طبق صحبت های
انجام شده با وزارت کشور به نظر می رسد احراز هویت رأی دهندگان در تعداد زیادی از
شعب اخذ رأی الکترونیکی باشد، البته یک بخش عمده ای نیز همچنان در بحث کارت ملی
مشکلاتی وجود دارد که آن هم به جای خود باقی است و باید در دراز مدت حل شود. در کل
جایی که دستگاه پاسخ ندهد یا مشخصات فرد از طریق این دستگاه ها مورد شناسایی واقع
نشود ناچار باید از طریق روش قدیمی استفاده کرد.

کدخدایی درباره اینکه آیا مراحل دیگر برگزاری
الکترونیکی انتخابات به رقابت 29 اردیبهشت 96 می رسد؟ اظهار کرد: من نمی دانم و
نمی توانم از طرف وزارت کشور صحبت کنم ولی تا هر جایی که آمادگی داشته باشند و
شرایط فراهم شود ما نیز آماده هستیم و اقدام می کنیم.

وی درباره نتایج فراخوان تعریف رجل سیاسی و
مذهبی گفت: استقبال خوبی شد مرکز تحقیقات شورای نگهبان هم در حال کار است هنوز
گزارش کارشناسی را ارائه نکردند. به محض آنکه این گزارش ارائه شود شورای نگهبان نیز
بحث و تصمیم گیری درباره آن را در دستور کار خود قرار می دهد.

سخنگوی شورای نگهبان در پاسخ به این سئوال که
تعریف رجل سیاسی و مذهبی به انتخابات ریاست جمهوری سال 96 می رسد؟ گفت: نمی دانم و
پیشگویی نمی توانم انجام دهم.

گفتنی است سیدسلمان سامانی سخنگوی وزارت کشور نیز در گفتگویی با خبرآنلاین جزئیاتی از این تصمیم اخیر وزارت کشور و شورای نگهبان را مطرح کرده بود که براساس آن جلوی رای دادن تکراری یا رای دادن با شناسنامه دیگران گرفته خواهد شد. {اینجا}

29214

واژگونی خودروی پژو در محور یاسوج ـ سپیدارهشت مصدوم بر جای گذاشت

به گزارش خبرآنلاین، صادق حیدری‌زاده با اشاره به حادثه واژگونی پژو پارس در محور یاسوج ـ سپیدار اظهار کرد: عصر امروز و طی تماس تلفنی با مرکز اورژانس 115 یاسوج مبنی بر واژگونی یک دستگاه پژو پارس در محور یاسوج ـ سپیدار بلافاصله تکنسین اورژانس 115 به محل حادثه اعزام شدند.

حیدری زاده از امدادرسانی اورژانس 115 سپیدار و دشتروم به مصدومان این حادثه خبر داد و گفت: در این حادثه 8 نفر مصدوم شدند.

وی با بیان اینکه به محض وقوع حادثه بلافاصله پایگاه اورژانس 115 جاده‌ای سپیدار به محل موردنظر فرا خوانده شد، افزود: تکنسین‌های این پایگاه امدادرسان در کمترین زمان ممکن خود را بر بالین هشت مصدوم که چهار خانم، سه کودک خردسال و یک آقا بودند رساندند و پس از اقدامات اولیه درمانی درخواست آمبولانس کمکی کردند که پایگاه اورژانس 115 جاده‌ای دشت‌روم جهت همکاری به محل اعزام شد.

حیدری‌زاده تصریح کرد: تمام مصدومان جهت ادامه درمان به بیمارستان شهید بهشتی یاسوج انتقال داده شدند که حال یک نفر از مصدومین وخیم گزارش شده است.

46

گزارش یک دادگاه عجیب/زن نابینا درخواست طلاق کرد:آقای قاضی!30سال است شوهر بینای من به من شک دارد!

در این گزارش آمده است:

گرد پیری بر موهایش جا خوش کرده بود. عینکی بزرگ و قهوه‌ای به چشمانش زده بود و عصای سفیدی به دست داشت که او را از زنان دیگری که روی صندلی‌های راهروی دادگاه خانواده مجتمع قضایی صدر نشسته بودند، متمایز می‌کرد. زیر لب با خود حرف می‌زد. گاهی خودش را روی صندلی جا به جا می‌کرد. در حال و هوای خودش بود که دختری جوان با قامتی متوسط در حالی که پوشه‌ای زردرنگ به دست داشت به زن میانسال نزدیک شد. دستان او را گرفت و به آرامی او را از روی صندلی بلند کرد. زن دستانش را به دستان دخترش گره زد و عصازنان همراه او وارد شعبه 244 دادگاه خانواده مجتمع قضایی صدر تهران شد .
.

آن
دو آرام کنار یکدیگر نشستند. بعد منشی شعبه پرونده را باز کرد و نام زن
میانسال را صدا زد. زمانی که زن نابینا با کمک دخترش روبه‌روی قاضی نشست،
رئیس دادگاه از زن نابینا خواست درباره علت دادخواست جدایی‌اش بگوید .

زن
مکث کوتاهی کرد و به قاضی دادگاه خانواده گفت: از کجای این زندگی پر از
درد و رنج بگویم. باور کنید این 30 سال را فقط به خاطر دخترم که کنارم
نشسته، تحمل کرده‌ام. شاید اگر او نبود من سال‌ها قبل از شوهرم جدا می‌شدم.
اکنون دخترم بزرگ شده و ازدواج کرده است. دیگر دلنگرانی بابت زندگی او
ندارم و می‌خواهم از شوهرم جدا شوم. شاید این اواخر آرامشی به زندگی‌ام
بازگردد.

زن
ذهنش را به 30 سال پیش و زمانی که شوهرش به خواستگاری‌اش آمده بود، برد و
ادامه داد: من مادرزادی نابینا بودم. با این‌که چشمانم رو به دنیا بسته شده
بود اما خوشحال از این بودم که در کنار خانواده‌ام هستم. درس خوانده و
توانسته بودم به عنوان یک معلم به بچه‌های نابینا درس بدهم. با این‌که در
حسرت نور و بینایی بودم اما امید در وجودم موج می‌زد و با چشم دل به
زندگی‌ام نگاه می‌کردم. نابینایی‌ام باعث نشد که دست از تلاش برای زندگی‌ام
بردارم و هر روز این تلاش بیشتر می‌شد . همسرم فامیل یکی از همسایه‌ها بود
که با دیدن من تصمیم به ازدواج گرفت. باورم نمی‌شد مردی حاضر شده زندگی‌اش
را با من که زنی نابینا بودم شریک و عشقش را با من تقسیم کند. برایم این
موضوع تازگی داشت. او چند بار با من حرف زد و می‌گفت که نقص عضو من برایش
مهم نیست. مهم علاقه و عشقی است که به من پیدا کرده و به همین خاطر قصد
ازدواج دارد. من هم وقتی این حرف‌ها را از او شنیدم کمی دلم آرام گرفت و
احساس کردم مرد زندگی‌ام را یافته‌ام.

خانواده‌ام مخالف بودند

زن
زمانی که داشت گذشته‌اش را مرور می‌کرد، هق‌هق گریه امانش نداد. دخترش او
را دلداری می‌داد. کمی که براعصابش مسلط شد، ادامه داد: زمانی که شوهرم به
خواستگاری‌ام آمد، خانواده‌ام با این وصلت مخالفت کردند. می‌گفتند او باید
هدف دیگری از این ازدواج داشته باشد و بهتر است با او ازدواج نکنم. سرانجام
با تمام این مخالفت‌ها با شوهرم ازدواج کردم و به خانه بخت رفتم. گمان
می‌کردم این ازدواج راه خوشبختی را برایم هموار می‌کند اما غافل از این‌که
شوهرم آن روی سکه خود را به من نشان می‌دهد. چند ماه بعد از ازدواجمان بود
که متوجه شدم باردار هستم و مدتی بعد خدا به ما دختری هدیه کرد. اما من با
آمدن دخترم هرچند خوشحال بودم اما از این‌که او را نمی‌توانستم حتی برای یک
لحظه هم ببینم ناراحت بودم و در خلوت خود گریه می‌کردم.

زن
نابینا ادامه داد: شرایط زندگی‌مان خوب پیش می‌رفت تا این‌که همسرم بیکار
شد و من که به خاطر تولد دخترمان مدتی بود برای کارکردن به مدرسه نمی‌رفتم،
مجبور شدم برای هزینه زندگی‌مان کارم را شروع کنم. دوباره معلمی را از سر
گرفتم. اما از آن به بعد اخلاق و رفتار شوهرم عوض شد. مدام به من شک می‌کرد
که چرا با خانواده‌ام حرف می‌زنم. چرا شاگردانم را برای تدریس به خانه‌ام
می‌آورم. چرا به خانه دوستانم می‌روم. این سوء‌ظن‌ها و شک‌های بی‌موردش در
زندگی‌مان سایه افکنده بود. هر بارکه به این رفتارهایش اعتراض می‌کردم مرا
به باد کتک می‌گرفت .

وی
گفت: چند بار خواستم بابت این بدرفتاری‌ها از شوهرم طلاق بگیرم اما به
دلیل عشق مادرانه‌ام نسبت به دخترم، نتوانستم با شرایطی که شوهرم داشت
دخترم را تنها بگذارم. این سختی‌ها را به جان و دل خریدم. سوء‌ظن‌ها و
شک‌های بی‌مورد همسرم باعث شد خانواده‌ام با ما قطع رابطه کنند و حتی
مخفیانه برای دیدار من و دخترم به خانه‌مان بیایند و ما هم مخفیانه به
دیدارشان برویم. دوستان و همکارانم از ترس بدرفتاری و سوء‌‌ظن‌های شوهرم
می‌ترسیدند پا به خانه‌مان بگذارند. حتی همسایه‌ها از ترس شوهرم با ما سلام
و علیک نمی‌کردند. گاهی آنقدر شکش زیاد می‌شد که بعد از کتک زدن، مرا
ساعت‌ها در اتاق حبس می‌کرد. مدام از او می‌خواستم برای این مشکلات روحی‌اش
نزد روانپزشک برود که قبول نمی‌کرد. وقتی وضع او را برای یک روانپزشک
تشریح کردم گفت شوهرم از بیماری روحی رنج می‌برد و اگر درمان نشود ممکن است
این بدرفتاری‌ها و شک و سوء‌ظن‌هایش باعث شود او علاوه بر خودش، به من و
دخترم هم آسیب بزند و جانمان در خطر باشد .

مهریه‌ام را می‌بخشم

وی
گفت: خیلی تلاش کردم که این مشکلات حل شود که نشد. از ترس این‌که به دخترم
آسیبی وارد نشود مدام مراقب او بودم. سرانجام با هر بدبختی بود این سال‌ها
گذشت و دخترم از آب و گل درآمد و به خانه بخت رفت. حالا که سر زندگی‌اش
رفته است دیگر نمی‌توانم با شوهرم به این زندگی پر از ترس و کتک تن بدهم و
می‌خواهم برای همیشه از او جدا شوم. نمی‌توانم دوباره به این خانه بازگردم و
با کابوس‌هایم زندگی کنم. مهریه 50سکه‌ای‌ام را می‌بخشم. می‌خواهم این چند
صباح عمرم را بدون درد و رنج زندگی کنم.

قاضی با شنیدن گفته‌‌های زن نابینا، رسیدگی به پرونده را برای حضور همسرش در دادگاه و شنیدن دفاعیات او تجدید کرد.
23302